|
|
|
نشسته مینگریم اندوه جهان را ..... ستم ها و شرو اوریهایش را....
پریشان و پشیمان از خود.....غیرت جهان را....مردم را ..... ارمیده فرزندانی در بستر خون را مینگریم
. ازرده مردمی که دیگر رمقی در جان ندارند.....
آفته بیداد گران را .....سنگ های ابابیل را....
نشسته ایم و مینگریم....فقط مینگریم....میبینیم و میشنویم....ولی همچنان خاموشیم
ما در لباس کدامین نقش در امدیم.......؟..در غم کدامین عشق میسوزیم....؟....و برای کدامین هوس میجنگیم؟
ما به حرمت کدامین سکوت ازاده ایم ؟یا به جرم کدامین سکوت؟
ما کجای خواب این زمانه ایم؟چرا خاموشیم؟
فعلا موفق باشید یاعلی
|
|
|
|
|
شنبه 1385/08/27 | |
|
|
| |
|
|
بچه ای میگرید....مادری ناله میکند.....پدری در زیر اوار به دنبال زندگی می گردد هر روز جایی میسوزد...آسمان میگرید...ولی افسوس که گریه ی سیاه بدرد ما نمیخورد دیگر کسی درس نمیخواند تا بهتر زندگی کند و یا اختراع نمیکند تا به بشر خدمت کند ...... درس می خواند برای پول...اختراع میکند برای زور........پول کجاست زیر اوار خانه ها....زور کجاست...در قطرات اشک بچه ها بر سر تکه زمینی دعواست که به زیرش طلای شیمیست (نفت).....برای فهماندن قدرت یا مطیع کردن دولت کشوری دیگران را میکشد
چشمانت را باز کن به اطرافت بنگر......چه میبینی ؟؟؟؟؟؟ صحرایی بدون اثر از حیات...یا دشتی پر از لاشه ی انسان و حیوان؟.....دود گرفته یا دشتی سیاه؟
زندگی تنها برای چیست؟اگر زندگی تنها معنی ندارد پس چرا سعی بر کشتن دیگران داری؟
پس بیایید با هم دعا کنیم که خدایا کاری کن که در این دنیا دیگر هیچ بچه ای پایش را بر روی مین جا نگذارد و دیگر هیچ پدری برای زندگی به زیر اوار روی نیاورد و مادران با لبخندی مهربان به همه ی بچه های دنیا.....یک دنیای پر از صلح عشق تقدیم کنند
فعلا موفق باشید یاعلی
|
|
|
|
|
شنبه 1385/08/27 | |
|
|
| |
|
|
|
سلام..چطورید؟؟؟؟؟؟؟خوبید؟؟؟؟؟؟؟.....امروز یه مصاحبه ی تلفنی با فرزاد فرزین داشتم که بد ندونستم براتون بنویسمش
متنی که میخونید حاصل یک ساعت و نیم تلاش پی در پی منه می تونم بگم برای همین مصاحبه ی کوتاه هفت خان رستم رو گذروندم
من از ساعت دو تا سه و نیم زنگ میزدم دفتر مجله که اشغال بود .......وقتی تلفن رو برداشتن یه خانوم(منشی مجله)گفت:بفرمایید گفتم با آقای فرزین کار داشتم......گفت چند لحظه صبر کنید ........(چند لحظشون شد ده دقیقه ولی خوب اشکالی نداره......ما برای صحبت کردن با فرزاد همه کار میکنیم ....نه؟؟؟؟؟؟؟)خوب بگذریم...................................بعد یه آقا گوشی که صداشم کلفت بود گوشی رو برداشت و گفت:الو...بفرمایید(فورآ فهمیدم خود جیگرشه )گفتم :سلام آقای فرزین..اونم طوری جوابمو داد که انگار ده ساله منو میشناسه....(اینطوری):به...سلام احوال شما...خوبید گفتم خیلی ممنون گفت حال شما خوبه گفتم آقای فرزین.......گفت جانم...بفرمایید....گفتم چند تا سوال برای وبم می خواستمو......
حالا اگه می خواید متن مصاحبه رو بخونید روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
|
|
|
|
سه شنبه 1385/08/09 | |
|
|
| |