|
|
|
|
|
|
|
پنجشنبه 1385/09/30 | |
|
|
| |
|
|
برهر سبزه خون دیدم....در هر خنده درد دیدم تو طلوع میکنی و من مجاب میشوم من فریاد میزنم و راحت میشوم .......................................... از هر خون سبزه ای میروید از هر درد لبخندی چرا که شهید درختیست من از جنگل های انبوه به سوی تو امدم تو طلوع کردی من مجاب شدم من غریو کشیدم و ارامش یافتم
هیچ کجا...هیچ زمان....فریاد زندگی بی خواب نمانده است به صداهای دور خوب گوش میدهم...از دور به صدای من گوش میدهند من زنده ام فریاد من بی جواب نیست قلب خوب تو جواب فریاد من است مرغ صدای طلایی من در شاخ و برگ خانه ی توست نازنین جامه ی خوبت را بپوش عشق ما را دوست میدارد من با تو رویایم را در بیداری دنبال میگیرم من شعر را از حقیقت پیشانی تو درمیابم با من از روشنی حرف میزنی و انسان که خویشاوند همه ی خداهاست با او من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم
فوت ناصرعبداللهی را به همه ی هنر دوستان خوب کشورمون تسلیت عرض میکنم خدا بیامرزتش
|
|
|
|
|
پنجشنبه 1385/09/30 | |
|
|
| |
|
|
طرف ما شب نیست صدا با سکوت اشتی نمیکند کلمات انتظار میکشند من با تو تنها نیستم،هیچ کس با هیچ کس تنها نیست شب از ستاره ها تنها تر است طرف ما شب نیست چخماق ها کنار فیتیله بی طاقتند خشم کوچه در مشت توست در لبان تو شعر روشن صیقل میخورد من تو را دوست دارم و شب از ظلمت خود وحشت میکند
|
|
|
|
|
پنجشنبه 1385/09/30 | |
|
|
| |
|
|
جخ امروز از مادر نزاده ام ....نه....عمر جهان بر من گذشته است....نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرن هاست...بارها به خونمان کشیدندبه یاد ار.... و تنها دست اورد کشتار نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود....
اعراب فریبم دادند .....برج موریانه را با دستان پر پینه ی خویش بر ایشان در گشودم مرا و همگان را بر نطق سیاه کشاندند و گردن زدند نماز گذاردم و قتل عام شدم که رافضیم دانستند نماز گذاردم و قتل عام شدم که قرمطیم دانستند ان گاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم و این کوتاهترین راه وصول به بهشت بود به یاد ار که تنها دست اورد کشتار جل پاره ی بی قدر عورت ما بود خوش بینی برادرانت ترکان را اواز داد .....تو را و مرا گردن زدند سفاهت من چنگیزیان را اواز داد تو را و همگان را گردن زدند یوغ و ورزاو بر گردنمان نهادند....گاواهن بر ما بستند....بر گردنمان نشستند و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند که بازماندگان را از چشم هنوز خونابه روان است کوچ غریب را به یاد ار........از غربتی به غربتی دیگر.....تا جست و جوی ایمان....تنها فضیلت ما باشد به یاد ار تاریخ ما بی قراری بود .....نه باوری...نه وطنی....نه جخ امروز از مادر نزادم........................
موفق باشید یاعلی
|
|
|
|
|
دوشنبه 1385/09/20 | |
|
|
| |
|
|
دین دفعه هم نمیدونم چی بگم یه متن باحال دارم نه دوتا براتون مینویسم:
درشکه ای میخواهم سیاه که یاد تو را با خود ببرد یانه نه یاد تو باشد مرا با خود ببرد ........................................................................................... تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد که در زمین ان را عشق مینامند
|
|
|
|
|
دوشنبه 1385/09/13 | |
|
|
| |