بیا با دستهای هم پل ببندیم که ردشه قاصد از رودخونه هامون
سخن از پیچ پیچ ترسانی در ظلمت نیست سخن از روز است و پنجره های باز و هوای تازه و اجاقی که در ان اشیای بیهوده میسوزند و زمینی که ز کشتی دیگر باور است و تولد و تکامل و غرور سخن از دستان عاشق ماست که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم بر فراز شب ها ساخته اند به چمنزار بیا...به چمنزار بزرگ و صدایم کن،از پشت نفس های گل ابریشم ________________________ خوشحال میشم اگه با نظراتتون منو در هرچه بتهر شدن وبلاگ یاری کنید قربان شما: فرناز گوگولی
سلام به همگی: اقا مجتبی من چند دفعه بگم که اسمم فرنازه نه ارزو و اینکه اگه شما یه سایت خوب سراغ دارین که قالب خوب داشته باشه من ممنون میشم ازتون اگه برام توی نظرات بنویسین اقا پارسا ممنون از توجهتون فقط یه چیزی : سعیده دیگه اصلا نمینویسه یا همون جور که گفته بود به خاطر ماموریت کاری پدرش فعلا نمینویسه؟البته نوشته های شما هم زیباس هستن فقط میخوام از سعیده خانوم بی خبر نباشم اقا سعید من خودم مهر ماهی نیستم دی ماهیم وبلاگم مهر ماهیه احسان.وحید چشم....از نظرتون هم ممنون اقا عسکر من بهتون سر زدم مطالبتون قشنگ بود ارزو خانوم من خیلی اهل اف و ایمیل نیستم ولی چشم ......................................................................................................................................... میگذارم بری...میگذارم بری از کنار خاطرهام اب میشوم و تصویر رفتن تورا با تبسم های تلخ میشنوم دیگر از ان احساس تهی چیزی نمانده که خاطر مرا لبریز کند میگذارم باد خاکستر یاد تورا به دور دستها ببرد میگذارم این امیدها کاملا بپوسند و از شاخه ی خشکیده ی قلبم بیفتند تورا به سرزمین پرت جدای تبعید میکنم چشم هایم را میبندم تا هیچ نشانه ای از تو مرا در زمان منجمد نکند
"من همیشه راست گفته ام و گریسته ام ولی این بار راست میگویم تا بخندم" .........................................................................................................................................
یگانه خواهی شد و دنیارا در اغوش خواهی گرفت....تنها اگر قصه ی قدیمی را کنار بگذاری و همه چیز را از نو اغاز کنی ......................................................................................................................................... "من فتنه ترین واژه ی ملموس غروبم....کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید" امیدوارم در نگارش چشمانت همه چیز را بی کم و کاست نوشته باشم "و اما چه میشود کرد اتفاق ها همیشه می افتد"
......................................................................................................................................... قالب وبلاگ رو به خاطر اقا مجتبی عوض کردم وقت نکردم دنبال قالب خوب بگردم در اصرع وقت درستش میکنم فعلا باید برم کلاس فیزیک تا بعد
سلام بعد از قرنی اپ کردم خبر بد واسه خودم: اینکه توی این گرمای جنوب مریض شدم (سرما خوردم در حد تیم ملی) راستی امروز تولد وبلاگمه تولدش مبارک حالا به افتخار تولدش برقصین همه! اگه تولدش رو بهش تبریک نگین تو روحیش تاثیر میزاره و رشدش متوقف میشه
تولد ۱ سالگیت مبارک از لطف همتون واقعا ممنونم
راستی اقای نیک طبع من هر کاری میکنم وارد وبلاگ گروهی بشم نمیشه و میگه نام کاربر اشتباه است چی کار کنم؟ یه اهنگ جدید از فرزاد که در وصف حضرت علی خونده بی تو (فرزاد فرزین)