تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی  تیرماه 1388 پنجره ای رو به امید
     
 

پنجره ای رو به امید

بیا با دستهای هم پل ببندیم که ردشه قاصد از رودخونه هامون

 

سخن از پیچ پیچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روز است و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در ان اشیای بیهوده میسوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر باور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم بر فراز شب ها ساخته اند
به چمنزار بیا...به چمنزار بزرگ
و صدایم کن،از پشت نفس های گل ابریشم
________________________
خوشحال میشم اگه با نظراتتون منو در هرچه بتهر شدن وبلاگ یاری کنید
قربان شما:
فرناز گوگولی

 

پيوند روزانه

پروفایل من (همه چیز از من)

 
 

دوستان

0-اشنای غریب_سیامک

1-فرزاد فرزین_الهه

2- سرزمین آرزو ها_فرناز

3-دست نوشته هایی با عطر سیب_مینا

4-همدلی از هم زبانی خوش تر

5-وبلاگ پردیس

6-یه وبلاگ طنز

7-فقط شهریار_غزل

8-ذره بین_فرزاد

9-welcom to melodi

10-به سوی 8 مارس

11-بهرام رادان_فرناز

12-آوار

13- صفر

14-فردا روز دیگریست...

15-دختر گله

16-درد دل

17-عشق من_آرزو

18-ایگال

19-لب های سکوت

20-داستانی از یک زندگی

21-بي كلام_پویا

22- افشين دودره

23-براي تمام دوستان_سهيل

24-ارئال مادريد_احمد

25-اخرشه_امير حسين

26-در كوي عشق_بهرام

27-اواي دل

28-دلقک

29-تنهاترین تنها

30-علومی به وسعت هفت اسمان خدا

31-عبدالحمید اسدپور

32-دیوونه فرزاد فرزین

33-فرزاد فرزین_کیان

34-فرزاد فرزین_بنفشه

35-دختران اجری_شیما

36-غریبه اما تنها_محمد

37-بزرگترین لینکدونی وبلاگ های فارسی زبان

38-پر از حرف های عاشقانه

39-براز جون

40- لینکهای خوشمزه

41-فقط برای تنهایی های دلم می نویسم_بنفشه

42-اوازه خون

43-فرزاد فرزین_میلاد

44-موزیک و کدموزیک درخواستی

45-مریخ گم شده_سعید

46-هرچه می خواهد دل تنگت بگو

47-فرزاد فرزین_نسترن

48-بزرگ ترین مرکز عکس و جوک ایران

49-anty boy

50-وبلاگ سارا

51- shout of love_آرزو

52-عقائد الحقّه

53-فتح قاب

54-از زیرو تا شهنیا_هادی

55-امپراطور

56-طرفداران خاتمی محبوب ملت ایران

57-چرا عاشقا به هم نمیرسن

58-گورستان عشق

59-حرف های بدون ویرایش_انوشیروان

60-farzad farzin the best singer_سایه

61-فرزاد جونم عشق من_مارال

62-تم و عکس و کیلیپ. ورزشی.کشتی کج و بازی

63-دانلود جدید ترین اهنگ های رپ فارسی

64-دبی-سیریک_عارف

65-وبلاگ گروهی تابستونی

66-سرزمین گناهکاران

67-شوخی با احمدی نژاد

68-سکوت همان فریاد است

69-قاطی پلو

70-چشمک شب

71-عشقم فرزادم عاشقتم_مونا

72-دختر پاییز _آزاده

73-من و تنهایی_سام

74-نهال حیرت_رضا

75-هنر سرای شیراز_محسن

76-زهی عشق

77-شعر و موسیقی

78- Best 2 Rezaya_فرزان

79-مهدی مدرس_فریبا

80-سنجاقک قفلی ها_نگین

81-قاصدک عشق_ یلدا

82-جایی برای سخن گفتن_ایمان

83-کلیپ رپ_محمد

84-ابی هرگز تکرار نمیشود

85-احــسـاس مـحـبـت

86-وطن کوچک من

87-الهه زیبا_فرناز

88-۩ اس ام اس ۩ ☺شاد باشیم و بخندیم بیا☻

89-خدادلگیرم ولی احساس غم نمی کنم چون باتوام پیش کسی سرموخم نمی کنم

90-آرمین و امیر

91-فرشته ی پاک خدا فرزاد جووون_ترنم

92-بزرگترین مرکز دانلود کلیپ موبایل

93-ابروگوندش

94-MEYA

95-رضایا_فرناز

96-بزرگترین مرکز دانلود اهنگ های بندر عباس

97-.::عشق::._نگار

98-نوشته های صورتی_سپیده

99-جایی برای با هم بودن

100-بابک تسلیمی_فریبا

101-وبلاگ هواداران دکتر احمدی نژاد

102-وبلاگ هواداران کروبی

103-اخبار مهندس میرحسین موسوی

104-میرحسین موسوی

105-نقطه دات کام_حامیان موسوی

106-میرحسین ما

107-سازمان همبستگی ملی جوانان ایران

108-سایت شخصی کروبی

109-مهرنگار

110-آواره واژه ها_نیوشا

111-کمپین حامیان کروبی

112-سبز تویی که سبز میخواهمت

113-وب نوشت_سایت شخصی محمد علی ابطحی

114-جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

     
 

امید...(مجموعه داستان های ساده از خودم_قسمت 4)

 
يه روز مثل هميشه گوشه اي از خونه ي قديميمون نشسته بودم و دفترچه يادداشتم رو جلوم گذاشته بودم و مشغول نوشتن بودم که ديدم بي بي از در وارد شد و مثل هميشه بشاش و خنده رو نبود ولي عجب تيپي زده بود دست جنيفر لوپز رو از پشت بسته بود
کفش هاي نوک تيز و پاشنه بلند...شلوارش از حد معمول کوتاه تر شده بود و مدل ... خدايا!چي بهش مي گن؟ اه...يادم اومد...برمودا پوشيده بود...مانتو خوشرنگ و خوش دوختي هم تنش بود و روسري و کيفش رو هم با هم ست کرده بود
با چشماي از حدقه در اومده بر بر نگاش کردم
بي بي جلو اومد و گفت:هي بچه خوشکل نديدي؟
قاه قاه خنديدم جوري که اشک از گوشه چشمم سرازير شد...
بي بي با ناراحتي گغت: وا....اين پسره خل شده...از بس که گوشه خونه نشسته و اين اراجيف رو نوشته به سرش زده...
خنده از روي لبام محو شد...بي بي مثل هميشه دست گذاشت رو نقطه ضعف من و نويسندگيم رو به تمسخر گرفت...البته حق هم داشت...هنوز اين نوشته هاي من راه به جايي نبرده بود و هيچ ناشري حاضر به چاپ اون نشده بود
خلاه بي بي طبق عادت هميشه رفت تا پاهاش رو بشوره که ننم گفت:اب قطع شده
بي بي عصباني شد و غر غر کرد:حالا من چه جوري پام رو بشورم؟ اينجا هميشه يا اب قطع ميشه يا برق...والا موندم چه جور داريم زندگي ميکنيم...ميون غر غرهاش پريدم و گفتم:بي بي حالا تو اين وضعيت خيلي چيزهاي مهم تر از پاي تو هستن که بايد شسته بشن و واسه شستنشون اب نيست!
اينو که گفتم انگار برق 220 ولت بهش وصل کردن از جا پريد و گفت: بچه به تو چه مربوطه؟...تو بشين و هي بنويس...انگار نميدوني که ليلا رو دارن شوهر ميدن...ميگن پسره تو قصابي کار ميکنه و انگار تو کار خوندن اين اهنگ ها چيه؟....اهان رپ هستش و همه بهش ميگن ساسي قصاب!
اون از ليلا خوشش اومده و رفته پيش باباش و ميخواد اين جمعه بره خواستگاريش و توي بي عرضه انگار پات رو به زمين بستن...نه کاري نه باري...!
ديگه نفهميدم بي بي چي ميگفت...فقط بايد يه کري ميکردم و به اين بي سرو ساموني پايان ميدادم...بايد دنبال يه کاري ميگشتم...نبايد ليلا رو از دست ميدادم..
تو همين فکرها بودم که صداي در اومد و علي کوچولو طبق معمول پا برهنه پريد که در رو باز کنه اما بي بي با عصبانيت داد زد بچه بدون دمپايي لازم نکرده بري تو حياط در رو باز کني و خودش لنگ لنگون به طرف در رفت(فکر کنم به خاطر اين کفشا پاهاش تاول زده بود)
از پنجره سرک کشيدم....مرد سيبيل کلفت و قد بلندي پشت در بود و به بي بي با تعجب نگاه ميکرد... بي بي روسريش رو جلو کشيد و گفت:با کي کار دارين؟
مرد پاکتي رو دست بي بي داد و همون جور که ماتش برده بود خداحافظي کرد و رفت
بي بي در رو بست و به طرف من اومد و گفت:مرديکه ديدي چه جوري نگام ميکرد؟انگار ادم نديده...تو هم که نه تعصبي نه غيرتي
خنديدم و گفتم:اين به خاطر تيپ امروزت هست...بي چاره تعجب کرده...به پاکت نگاهي کردم و گفتم حالا اينقدر غر نزن بده ببينم چيه!؟
_واي خداي من....از طرف يه ناشره...
با عجله پاکت رو باز کردم...نميتونستم باور کنم...خدايا بالاخره زحمات من به ثمر نشسته و ميخواستن کتابم رو چاپ کنن
بي بي رو بغل کردم و کلي بوسش کردم
بي بي با اکراه من رو عقب زد و گفت:بچه اينقدر اب لب و لوچت رو به من نمال...حالا چي شده اينقدر خوشحالي؟
وقتي خبر رو بهش دادم از خوشحالي گريه کرد
قرار شد به خونواده ي ليلا هم بگه ما دوباره ميخوايم بيايم خواستگاري اما ايندفعه با دست پر

ادامه دارد....

(این داستان واقعی نیست اما در واقعیت این داستان هست!)


چهارشنبه 1387/11/09 |